تبليغاتX
مخلفات - آنها که دایم الکنسرتند
مینی مال ،داستان و آرشیو مطالب نشریات
طی این مرحله بی‌همرهی خضر مکن!

 آرش نصیری- آن ها فقط چند نفر بودند وقتی پی بردند آن طرف این آب‌ها خیلی خبرها هست که می‌تواند زندگی آدم را زیر و رو کند، این فرصتی بود که نصیب همگان نمی‌شد. سلسله مراتب باید رعایت می‌شد و بعد از آن باید هفت شهر عشق را گشته می‌بودید و شهر هفتم که همه چیزش خوب بود و آسمانش آبی بود و زمین‌اش پر از نعمت‌های فراوان بود و درختان میوه‌های آبدار می‌دادند و خلاصه آنکه همه چیزش «ردیف» بود؛ همان بود که همه نمی‌توانستند به آن مرحله برسند. طی این مرحله بی‌همرهی خضر ممکن نبود.

 

 ***

یک عده از بزرگان رفته بودند به آن طرف آب‌های نیلگون. خیلی آنطرف‌تر از این آب‌های نیلگون و این مرزهای پرگهر. امکانات نبود برای ادامه فعالیت در حوزه موسیقی. امکان نبود برای ادامه کار. آن قدیمی‌ها که ترس از پیشینه شب‌های نامربوطشان در مکان‌های نامربوطی چون کاباره‌ها داشتند که هیچ، از این ها که شهر ما را پر از زمزمه آهنگ‌های انقلابی کرده بودند «محمدرضا لطفی» بزرگ، از اولین کسانی بود که رفت. نتوانسته بود که امکان ادامه فعالیت داشته باشد و چاووش‌شان مهر و موم شده بود و سازهایشان محدود و بنابراین رفت و چه خوب گفت یار دیرین همنوازش «ناصر فرهنگ‌فر»: «کم‌لطفی لطفی نه از آن بود که در رفت/ او حوصله اهل هنر بود که سر رفت!»

کسی نمی‌داند که کشف سرزمین‌های دور، نتیجه این سر رفتن حوصله اهل هنر بود یا نه؛ اما به هر حال آنچه مشخص است آن است که کنسرت‌های این چند نفر قبل از آن آغاز شده بود. آن ها زمزمه‌گر ملودی‌ها و آهنگ‌های ماندگاری بودند که بیشتر مایه‌های ملی و انقلابی داشت و بنابراین برای ما که می‌خواستیم انقلابمان را صادر کنیم، غنیمتی بود حضور گروه‌هایی که کارشان همه چیز باشد: فال و تماشا و صدور هنر و همه چیز. انصافاً هم آن ها همه چیز بودند و کارهای آن زمان‌شان غیرقابل تکرار است.

خلاصه آنکه لطفی رفت، بعد از آن «حسین علیزاده» رفت و دیگران که البته بعضی‌ها رفتند و ماندند و بعضی‌ها رفتند و برگشتند و هنوز هم می‌آیند و می‌روند. اما کشف اینکه سرزمین‌های دور جای خوبی است برای برگزاری کنسرت، معلوم نیست دقیقاً از کی و کجا شروع شد. می‌شود پیدا کرد که اولین نفرات و گروه‌هایی که امکان این مساله را پیدا کردند چه کسانی بودند. اما معلوم بود که طی آن مرحله بی‌همرهی و تایید و حمایت خضر ممکن نبود.

 

 ***

آن ها همان چند نفر بودند که این فرصت برایشان مهیا شده بود که بارشان را ببندند و دغدغه خاصی برای برگزاری کنسرت در داخل کشور نداشته باشند. یعنی اینکه مجبور نبودند در داخل کشور کنسرت داشته باشند. می‌آمدند و می‌رفتند. اینجا زندگی می‌کردند و آنجا هم زندگی و کار. اینجا موسیقی مشکل داشت و بعداً هم که مشکل برطرف شد (برطرفِ برطرف که نه، راحت‌تر شد) برگزاری کنسرت آن قدر دردسرهای جورواجور داشت که راحت می‌شد عطایش را به لقایش بخشید! مخصوصاً که می‌شد به عنوان نمایندگان هنر متعالی کشوری دیگر، در کشورهای دیگر برنامه داشت و با دلار پاسخ گرفت. اما رسیدن به این مرحله که در این حد از صلاحیت و مقبولیت قرار داشته و اجازه برگزاری کنسرت در خارج از مرزها را داشته باشید، خودش ماجرای دیگری داشت. طبیعتاً فستیوال‌های معتبر و غیرمعتبری که این گروه‌ها و بزرگان در آن ها شرکت می‌کردند و همچنین مکان‌هایی که در آنجاها کنسرت برگزار می‌کردند نیز حق داشتند از کسانی دعوت کنند که می‌شناختندشان. اما اینطور هم نبود که فقط آن ها تصمیم گیرنده باشند. انتخاب گروه‌ها و اجازه دادن به آن ها برای آنکه کنسرتی در کشوری دیگر برگزار کنند، مثل انتخاب فیلم‌ برای جشنواره‌ها بود و به خصوص انتخاب فیلم برای اسکار و کن. بعداً البته افراد هویت مجزایی پیدا کردند و خودشان و گروهشان دعوت می‌شدند و البته به هر حال باید پله‌هایی را برای گرفتن مجوز بالا و پایین می‌کردند.

آن ها دنبال مجوز بودند چون می‌خواستند بروند و برگردند. نمی‌خواستند بروند و بمانند که نگران مجوز و قبول کردن فلانی باشند یا نباشند. این روال البته هنوز هم ادامه دارد و مثلاً شجریان، ناظری، کلهر، علیزاده، سیما بینا، پریسا، داوود آزاد و خیلی‌های دیگر برای برگزاری کنسرت می‌روند و برای زندگی برمی‌گردند. این لیست البته حالا کامل شده است و آن موقع اینقدر نبود. گروه «دستان» هم هست که حالا هر کدام در گوشه‌ای از این دنیای پهناور هستند؛ پژمان حدادی در آمریکا، بهروزی‌نیا در کانادا، حمید متبسم در هلند و بهنام سامانی در آلمان و البته سعید فرج‌پوری هم در ایران. خواننده هم که به این جمع اضافه می‌شود و ناظری و بعد شجریان و دیگرانی چون سالار عقیلی و لابد خوانندگان دیگر البته.

چیزی که آن ها را گرد هم می‌آورد، برگزاری کنسرت است که این البته کافی نیست. چیزی که آن ها را گرد هم آورد و گرد هم نگه داشت و همچنان گرد هم مانده‌اند، به خاطر برگزاری کنسرت است و اینکه آن طرف آب‌ها حقوق برگزاری کنسرت را به دلار می‌دهند. دقیق می‌شمارند و سر موقع می‌دهند به دست‌تان و آن وقت شما مجبور نیستید به خاطر مسائل مالی از هم بپاشید.

 

 ***

می‌شد دسته‌بندی کرد، رفتگان و ماندگان حوزه موسیقی سنتی را اما نمی‌شود. آنچه باعث می‌شود که بروی و برنگردی آن است که پل‌های پشت سرت را خراب کرده باشی. آنچه باعث می‌شود که اصلاً فکر آمدن را از سرت بیرون کنی این است که کسی پلی برایت در نظر نگرفته باشد و این ها هم در حوزه موسیقی گیتار است. وقتی تار و کمانچه می‌زنی و ماهور و همایون زمزمه می‌کنی، همیشه پلی هستی که از آن برگردی. پل‌ها پابرجا هستند تا تو هر وقت خواستی بروی و هر وقت خواستی برگردی. الان اقلاً این چنین است و حتماً فرق دارد با زمانی که به قول مرحوم فرهنگ‌فر حوصله اهل هنر سر رفته بود.

حالا آن هایی که رفته بودند تا بمانند هم برگشته‌اند. علیزاده زودتر از همه برگشت. آلمان سرزمین موسیقی است اما می‌شود به آنجا رفت، تجربه اندوخت، درس خواند، درس داد و برگشت. لطفی بعد از آن برگشت؛ سال‌ها بعد البته و آمد اینجا کنسرت بزرگی هم برگزار کرد با حرف و حدیث‌هایی که بماند اما به هر حال او محمدرضا لطفی بوده و هست. درخشانی هم که آمد و کنسرتش را برگزار کرد و اینکه می‌ماند یا می‌رود هم معلوم نیست، اما می‌گویند که می‌ماند. پریسا و سیما بینا هم که قبلاً امکان برگزاری کنسرت برای بانوان را داشتند هم که الان این امکان را ندارند؛ اما کنسرت‌هایشان در خارج که سر جایش هست و اینجا هم همسرداری می‌کنند و بی‌سروصدا زندگی.

عده‌ای هم هستند که برای تحصیل رفته‌اند. این در که همیشه باز است و انشاءالله «حافظ ناظری» بعد از اتمام تحصیل‌اش بر می‌گردد و می‌ماند. پل‌هایش هم که سر جای خودش هست. دستان هم که هر کدام در یک گوشه از این دنیای پهناور سکنی گزیده‌اند، دو هفته قبل از اجرایشان گرد هم می‌آیند و کنسرت برگزار می‌کنند و بعد هر کدام چمدان‌هایشان را پر از دلار می‌کنند و می‌روند در سرزمین‌هایی که سرزمین خودشان نیست.

خدا را شکر این در همچنان باز است برای آنکه بروی و بیایی؛ اما کنسرت برگزار کردن در خارج از کشور، حتی در جایی که نه مشکلات هماهنگی با فلان نهاد را داری و نه بلیط فروش‌های دم تالار وزارت کشورش خود را محق می‌دانند در حق‌ات، آسان نیست. باید دم فلانی را دیده باشی و او تو را و دلارهایت را در این طی طریق همراهی کند. باید خضر راه داشته باشی و او تو را تایید کرده باشد. باید فلانی از تو خوشش بیاید و تو هم قبول کنی که نمی‌توانی تنها بروی و برگردی و...!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 23:4  توسط آرش نصیری  |