تبليغاتX
مخلفات
مینی مال ،داستان و آرشیو مطالب نشریات
نمی دانم چند وقت یش اما همین چند وقت ییش یادداشتی راجع به موزیسین هایی که زیاد در خارج کنسرت می دهند نوشته بودم که در ماهنامه ی نسیم هراز چاپ شد .یادم رفته بود که چه نوشته بودم تا اینکه مزدک علی نظری کل پرونده را گذاشت در سایت وزین اش خبرنگاران صلح و خواندمش .خوشم آمد گفتم بگذارم در وبلاگم که هم معلوم شود بعضی وقت ها سر می زنم به این خانه و هم همه بفهمند من از مسایل پشت پرده موسیقی چیزهایی می دانم.

گفتم دوستان هم لذتی ببرند اگر حمل بر خودستایی نباشد که هست! 

 

طی این مرحله بی‌همرهی خضر مکن!

 آرش نصیری- آن ها فقط چند نفر بودند وقتی پی بردند آن طرف این آب‌ها خیلی خبرها هست که می‌تواند زندگی آدم را زیر و رو کند، این فرصتی بود که نصیب همگان نمی‌شد. سلسله مراتب باید رعایت می‌شد و بعد از آن باید هفت شهر عشق را گشته می‌بودید و شهر هفتم که همه چیزش خوب بود و آسمانش آبی بود و زمین‌اش پر از نعمت‌های فراوان بود و درختان میوه‌های آبدار می‌دادند و خلاصه آنکه همه چیزش «ردیف» بود؛ همان بود که همه نمی‌توانستند به آن مرحله برسند. طی این مرحله بی‌همرهی خضر ممکن نبود.

 

 ***

یک عده از بزرگان رفته بودند به آن طرف آب‌های نیلگون. خیلی آنطرف‌تر از این آب‌های نیلگون و این مرزهای پرگهر. امکانات نبود برای ادامه فعالیت در حوزه موسیقی. امکان نبود برای ادامه کار. آن قدیمی‌ها که ترس از پیشینه شب‌های نامربوطشان در مکان‌های نامربوطی چون کاباره‌ها داشتند که هیچ، از این ها که شهر ما را پر از زمزمه آهنگ‌های انقلابی کرده بودند «محمدرضا لطفی» بزرگ، از اولین کسانی بود که رفت. نتوانسته بود که امکان ادامه فعالیت داشته باشد و چاووش‌شان مهر و موم شده بود و سازهایشان محدود و بنابراین رفت و چه خوب گفت یار دیرین همنوازش «ناصر فرهنگ‌فر»: «کم‌لطفی لطفی نه از آن بود که در رفت/ او حوصله اهل هنر بود که سر رفت!»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 23:4  توسط آرش نصیری  |