تبليغاتX
مخلفات
مینی مال ،داستان و آرشیو مطالب نشریات
یادداشتی نوشته بودم برای استاد لطفی در روزنامه ی هم میهن . دهم تیر ماه چاپ شد و چند روز بعد روزنامه توقیف شد . به علتی دیگر البته . سایت روزنامه هم تعطیل بود و بنابر این در اینترنت گشتم و آن را در وبلاگی پیدا کردم که صاحبش آن را به اسم خودش گذاشته بود . خوب شد که حتی تیترش را هم عوض نکرده بود .

در گوگل تیترش را جستجو کردم :

سلطان در قلعه

خموشانه با «خموشانه» آمد اما نیامده بود كه خاموش بماند. خاموش هم نماند. در همان اولین نواری كه آمد و منتشر شد، چیزهایی نوشت، صریح كه چندان خموشانه نبود. به نظر میرسید تنها اوست كه میتواند اینقدر صریح حرف بزند بدون آنكه نگران هیچ مناسبتی نباشد.
بهانه كار البته همان كاست خموشانه بود كه در آن خود ایشان كمانچه زده بود و در بروشوری كه در كاست گذاشته بودند بحثی را مطرح كرده بود درباره كمانچه و كمانچهنوازان و طبیعتا از استاد بهاری گفته بود و بعد پاراگرافی كه چند ماه سوژه اول صفحات موسیقی نشریات شد و نقل محافل موسیقی‌: «همزمان و به موازات آن تلاش كردم كسانی را به اجرای این ساز فراموششده تشویق كنم كه از آن میان میتوانم از شاگردانم اردشیر كامكار، سعید فرجپوری و تنی چند مانند كلهر، كه مدت هشت ماه با من به صورت خصوصی كار كردند و نیزهادی منتظری را نام ببرم. در حال حاضر همه این شاگردان كمانچهنوازان خوبی هستند و كارهای خوبی ارائه نمودهاند.
متاسفانه مدت كوتاهی آموزش باعث شد این عزیزان هر یك كارشان را بر پایه تجربه شخصی شكل و قوام دهند. اردشیر كامكار با توجه به علاقه پدرشان به استاد كامل صبا، به آن سمت كشیده شده و فرجپوری نیز به سمت استاد صبا، رحمتالله بدیعی و ویلننوازان رادیویی و كلهر به سمت موسیقی بومی مناطق ایران و روشهای ویلنسل، كه ساز اصلیشان در دوره لیسانس موسیقی بود كشیده شدند...»
معلوم بود كه خیلیها این صحبتهای صریح را برنمیتابند. در اینكه آنها كه آقای لطفی نام بردند شاگردانش بودند شكی نبود اما آنچه پیش آمد آن بود كه در این بیستوچند سال كه استاد دور از وطن بود، آنها همه استاد و وارد حریمی شده بودند كه در فضای خاص شكل گرفته در رده اول موسیقی ایران كمتر دربارهشان صحبت میشد.
با خموشانه آشكارا آمده بود در این فضای تكقطبی انتقادناپذیر حركتی به وجود آورد و احتمالا او از معدود كسانی بود كه میتوانست این كار را بكند. معدود به معنی انگشتشمار. شاید هم به تعداد انگشتان یك دست، نه، كمتر از این. فقط آنهایی كه خودشان یك جمع مشخص و معروف بودند، چاووشیها و مشخصتر از همه مشكاتیان و علیزاده. آن هر دو استاد در ایران مانده بودند. آقای مشكاتیان از ابتدا مانده و كاركرده بود و بعد از چند سال كار جدی و ماندگار تقریبا گوشهگیر شده بود. گاهی كنسرتی و كاستی و كمتر وارد متن میشد.
آقای علیزاده هم رفته بود آن طرف آبها و بعد كه آمده بود چندی حواشی خاصی در باب اختلاف بین خوانندگان و آهنگسازان مطرح شده و بعد شده بود همانی كه از اول بود؛ استاد بزرگی كه میتوانست با استادان بزرگ كنسرت بدهد و در حاشیه باشد. این صحبتها و توقعات البته چیزهایی است كه با توجه به حواشی روابط خود این بزرگان