چندي قبل (نميدانم چندي قبل) يادداشتي نوشته بودم در مجله نسيم براي جناب عليرضا افتخاري . من آن موقع هنوز اين افتخار را نداشتم كه ايشان را از نزديك ببينم . چاپ آن يادداشت بهانه اي شد كه اين افتخار نصيبم شود و اينكه بعدا چرا و چگونه انجام يك مصاحبه مفصل منتفي شد مسئله اي است كه به بحث الان ما ربطي ندارد اما خودخودخود آقاي افتخاري گرانقدر اصلا نظري منفي نسبت به آن يادداشت نداشت و حتي خيلي تشويقم كرد كه بماند .
امروز به بهانه اي ديگر در حال سرچ اسم خودم در اينتر نت بودم كه سونوشت مرا كشاند به وبلاگي به نام خورشيد شبستان و ديدم كه لطف كرده اند و اين مطلب را گذاشته اند در اين وبلاگ .چك نكردم ببينم آن مطلب كه در نسيم چاپ شد و امكان سرچ آن از اينترنت نبود در اين وبلاگ دقيق تايپ شده است يا نه اما آنچه برايم جالب و مهم بود واكنشهاي علاقمندان جناب افتخاري در كامنت ها بود .
همه را با هم آورده ام كه خودتان قضاوت كنيد .
متن مطلب در وبلاگ :
واما بریم سراغ این نوبت از خورشید شبستان... استاد علیرضا افتخاری.
این بار نوشته ای از آرش نصیری رو براتون میارم که در مجله ی نسیم شماره ی سوم/ چاپ شده بود....
یاد آوری می کنم که این نوشته عقیده ی شخصی آقای آرش نصیری هست و آوردن این نوشته در اینجاربطی به هم فکر بودن من با ایشون نداره.. که من هم در مواردی با ایشون موافق و در مواردی به شدت مخالفم....
نظرات شما هم برام مهمه... پس میریم سراغ نوشته:
-------------------------------------------------------------
به بهانه ی صیاد /آخرین تحریر میلیونی افتخاری
رند باش/ مثل حافظ
بعضی نوار فروشی ها با سلیقه اند و بعضی دیگر با سلیقه تر.حداقل کاری که میشود کرد آنست که نوار های مربوط به یک خواننده را در یک ردیف قرار داد. وان نوار فروشی پیچ شمران و میدان فردوسی سلیقه ی دیگری هم به خرج داده بود و علاوه بر دسته بندی نوارها یکی از نوارهای هر دسته را برای اطلاع رسانی رو به روی مشتری ها چیده بود و چنین بود که یک مرد خوش چهره ی سیبیلو تمام مغازه را به اشغال خود در آورده بود. این ماجرا مربوط به حدود دو سال قبل است. در آن نوار فروشی کوچک حدود ۴۰ نوار افتخاری را خودم شمردم.
آن موقع حرف هایی که درباره ی علیرضا افتخاری میزدند همین بود. می گفتند او هفته ای یک کاست منتشر میکند. آنها که وسواس را مساله ی مهمی در زندگی هنری یک هنرمند می دانستند می گفتند میرود استدیو میخواند پول هایش را می شمارد و میرود و بعد اصلا برایش مهم نیست که کار چگونه باشد.عده ای دیگر میگفتند فط پول تعیین می کند که او خواننده ی یک کاست هست یا نه. افتخاری البته کارش را با جدیت ادامه می داد.
مصاحبه هم نمی کرد. کاست هایش هم مورد توجه بود.مردم گوش میکردند. نوارها خوب می فروخت. ناشرها دسته چک به دست دنبال او بودند. آهنگساز ها ماکت های آماده ی کارشان را برای او می بردند که او بپذیرد و بیاید روی کار آماده بخواند و بعد مستر شود و بشود کاستی با عکس پشت جلد با سیبیل یا بی سیبیل استاد.در این بین البته نظریه ی دیگری هم بود."افتخاری واقعا خواننده است. به معنای واقعی کلمه تونالیته / وسعت عالی/ گرما/ و صافی صدا / تحریرهای دلپذیر و مناسب/ ادا کردن درست کلمات / القای حس و حال شعربه طرزی مناسب و هر چیز دیگر که بر میگردد به آنچه یک خواننده باید داشته باشد."
فقط می ماند مسایل حاشیه ای که لابد مبتلا به همه ی ستاره هاست و افتخاری هم ستاره بود. اما به چیزهایی که درباره ی او می گفتند یک چیز دیگر هم اضافه شده بود که البته خودش گفته بود:"ابوعطا را یک بار باید خواند/ یک بار سه گاه باید خواند/ چند تا همایون بخوانیم؟ برای چشیدن یک مرغ نیاز به چشیدن همه ی مرغ ها نیست. بعد از آن چه؟ این سبک ها از گذشتگان به ما رسیده اند/ ما نیز حق هر کدام را ادا کرده ایم. اما برای روان آیندگان چه می کنیم؟ و چه میخواهیم به فرهنگ آیندگان تحویل دهیم؟ هر شعری تحریر خود را دارد. تا کی تمام شعرهارا با یک تحریر بخوانیم؟..."
اینها را گفته بود که پاپ بخواند و پاپ خوانی یک بزرگ موسیقی سنتی اتفاقی نیست که بی سرو صدا بماند.هر چند که سنتی تر ها خیلی از کارهای قبلی اورا نیز پاپ میدانستند.اما این بار قضیه کاملا فرق می کرد. چون پای سازهای الکترونیک و تنظیم پاپ به میان آمده بود. آقای دکتر طباطبایی طی نامه ای خیلی چیزها گفته بود و از جمله اینکه:"...از اقای افتخاری بعید است که شان و مقام و قدرت دستگاههای ابوعطا سه گاه و همایون را در محدود بودن امکان خلق آثار متنوع درین دستگاهها و دیگر مقامات و پرده های موسیقی ایرانی دانسته اند..."
سید رحیم از میراث داران آواز و مکتب اصفهان در عهد ناصری بود که نسبت به خوانندگان ان زمان مانند عارف / به خاطر بهره گیری از مکتبی خاص / صدایی متفاوت داشت و نیز آخرین خواننده ای بود که به تمامی رموز و موسیقی قدیم احاطه و نیز دارای خلاقیت و ابتکار ویژه ای بود. او صدایی وسیع توانا و تحریر هایی مشخص و شمرده داشت و هیچگاه از کلمات زاید که معمول خوانندگان سبک تعزیه بود بهره نمی گرفت. شیوه ی تحویل شعر و تحریرهای مناسب و نیز وزن شناسی در آواز و تصنیف از مولفه های اصلی مکتب آوازی اصفهان بود که سید رحیم از وارثان و میراث داران ان در زمان ناصری محسوب میشود.در مکتب او چند خواننده پرورش یافتند که "تاج" "ادیب خوانساری" "حبیب شاطر چی" و "سید حسن طاهرزاده" از جمله معروف ترین انها هستند که البته تاج بیشترین تاثیر را بعد از وفات او داشت. هر چند که طاهرزاده و ادیب خوانساری هم تاثیرات فراوانی بر نسل پس از خود داشتند و صدای طاهرزاده و نوارهای باقیمانده از او هنوز هم الگوی بسیاری از خوانندگان بزرگ است. اما شاگردان تاج دو سه نسل اوازی ما را در بر میگیرند و اواز خوانان زیادی بطور مستقیم و غیر مستقیم ازو تاثیر گرفته اند. یکی از معروفترین شاگردان تاج "علی اصغر شاهزیدی" است که چندان در زمینه ی انتشار کاست فعال نبوده و بیشتر به بخش اموزش و شرکت در محافل خصوصی بسنده کرده و شاهکارش هم همان آهنگ معروف است که "تا زدم یک جرعه می از چشم مستت..."
می رسیم به یکی از اخرین شاگردان نسل سوم مکتب تاج یعنی علیرضا افتخاری که موضوع بحث ماست و تا حدودی در اوایل کارش احیاگر مکتب اوازی اصفهان و استادش تاج اصفهانی بود.وی از اواخر دهه ی ۵۰ و اوایل دهه ی ۶۰ با اجرای اوازهای اصیل اغاز کرد و در همان سالها اتش دل را اجرا کرد به یاد استادش تاج و همانجا چشمها و شاید گوشها را خیره کرد. او در ان زمان حوالی ۲۵سال داشت اما گویی تجربه ی نیم قرن اواز خوانی داشت.
این خودش یک شروع عالی بود و عالی تر انکه او در سریال امیرکبیر قطعه ی "دوش در حلقه ی ما .." را به زیبایی اجرا کرده بود.
چند سالی ازین شروع توفانی گذشت و افتخاری به دهه ی ۷۰ رسید. در ان سالها او کاست نیلوفرانه را اجرا کرد که بازخوانی و بازسرایی مجموعه تصنیفهایی بود از عباس خوشدل. البته این ترانه ها قبلا با اشعار دیگری خوانده شده بود و این بار قیصر امین پور روی ان اهنگ ها شعرهای تازه ای گذاشت که بسیار گل کرد.نیلوفرانه مثل توپ صدا کرد و حتی داریوش مهرجوی در متن فیلم "لیلا" از دو ترانه ی ان مجموعه استفاده کرد.بعد از ان هر کس خواست افتخاری را بیاد بیاورد گفت:"همان خواننده ی یارا یارا...". البته این کاست طلوع دوباره ی اهنگساز و رهبر ارکستر قدیمی ایران "عباس خوشدل" هم بود. چندی بعد ازین کاست این دو بزرگوار در کاست "صدایم کن" روی اشعار سهیل محمودی همکاری داشتند و بعد در "نیلوفرانه۲" و "شبان عاشق". افتخاری اما خودش را محدود به این سه کاست نکرد. شده بود پر فروش ترین خواننده ی موسیقی ایرانی و او کسی نبود که جلوی وسوسه ی تقاضاهای بی شمار تهیه کنندگان و اهنگسازان متعدد مقاومت کند. روند تولید کاست هایی با صدای افتخاری بسیار تند شد. در این بین همه نوع اثاری پیدا می شد.از کاست هایی که در مایه های خوبی در آراژمان و شعر و ظرفیت های بالای یک اثر هنری قابل توجه بود تا کاست هایی که فقط بازخوانی اثار محلی بودند بدون اتفاق خاصی در عوامل سازنده ی یک اثر موسیقایی. از "مقام صبر" نا کاست هایی که اصولا نباید توسط خواننده ی طراز اول موسیقی سنتی و راوی بی بدیل مکتب اصفهان خوانده می شد.البته در همه ی این احوالات کاست های افتخاری مورد توجه عام بود و کم کم رسیده بود به اینکه در بعضی موارد مورد توجه خواص باشد. این خواص البته کم کم شکل عوض کردند و از اساتید طراز اول پاپ رسیدند به هنرمندان بینابین. صدای افتخاری انقدر وسعت و جذابیت داشت که هر نوع تصنیف و اواز را بخواند و بنابراین طیف وسیعی از سلیقه ها را در بر می گرفت. از موسیقی سنتی با اهنگسازانی چون مشکانیان/ علیزاده/ ذوالفنون/ جلیل عندلیبی/ کیانی نژاد/ و دیگران و از طیف سنتی مدرن شهبازیان / خوشدل/ روشن روان و بعدتر اهنگسازانی چون فضل الله توکل/ جمشید عندلیبی/ مهرداد پازوکی/ و خیلی های دیگر. از بین این کارها تعدادی هم بازخوانی اثار قدیمی بودند و شاخص انها کاست یاد استاد بود که مجموعه ای از اثار استاد تجویدی را در بر می گرفت که مرحوم دلکش قبلا انها را با اشعاری از بیژن ترقی و معینی کرمانشاهی اجرا کرده بود.این کاست بسیار سرو صدا کرد و مورد توجه قرار گرفت و البته سرو صدای منفی هم داشت چرا که دو شاعر این اثار از عدم توجه به حق و حقوق و جایگاهشان گلایه داشتند نیز از تغیرات و تحریفاتی که در اشعار انها اعمال شده بود.سرو صدای ان قضیه خیلی زود خوابید. اما همین کاست سر اغاز یک ماجرای جالب شد.سیر حرکت افتخاری تا جایی که پاپ بخواند.
شاید حدود ۱۳ یا ۱۴ ماه قبل بودکه او با ایسنا مصاحبه ی مفصلی کرد:"در جایگاه یک موسیقی دان و کسی که شیوه های مختلف موسیقی اصیل را تجربه کرده در مورد ان شناخت دارم این حق را هم برای خود قائلم که تجربه ای هم در کارهای نو کسب کنم... برای ورود صحیح موسیقی پاپ به فرهنگ موسیقی ایران من خود را سپر بلا قرار دادم. من حتی تعدادی از تصنیفهای پاپ را به شیوه ی سنتی نیز خواندم اما از انجا که مردم و ناشر از من کار نو می خواهند سعی کردم اگر هم قصوری در کار من ایجاد شد مولد سود برای ناشر / معنویت برای مردم و موجب مردمداری باشد... وقتی در جامعه زندگی می کنیم باید تمام جوانب ان را در نظر بگیریم. اینکه زمانه تغییر کرده است/ مردم خسته اند از تکرار / خداوند لحظات را خلق کرد که شاد باشیم. تا کی خود را به موسیقی قاجار پیوند بزنیم؟؟ باید به موسیقی لباس روز پوشاند.." وی سپس گفت :"انچه برای من اهمیت دارد ادای احترام و توجه به نیاز هنرمندانی است که اینک در کهولت سن بسر می برند. من در موسیقی دنبال نامی برای خود نیستم چرا که اگر بخواهی اینگونه رفتار کنی باید بی رحم باشی و انچه برای من مهم است در درجه ی اول رضای خداوند است و بعد از ان رضایت مردم و دیگر جلوگیری از شکست ناشر که خوشبختانه کارهای من تا امروز بالاترین تیراژ را داشته که این امر گواه استقبال مردم است.لیکن همانگونه که هستی همه را یکسان خلق نمی کند همه ی کارهای یک هنرمند هم نمره ی آ نمی گیرد.... ما باید به جامعه کار نو ارائه دهیم. کار نو نیز فکر نو و اندیشه ی نو می خواهد که متاسفانه هنر نو اندیشیدن نداریم/ نیاز نسل جوان را نمی شناسیم و هنوز برای گذشتگان می نوازیم."
می گویند بعید است که حافظ در طول زندگی خود همین حدود ۴۰۰ غزل را گفته باشد و او رندی کردو غزلهای نا خوب را دور انداخت و همین ۴۰۰ غزل پرداخته و بی قص را در دیوانش نهاد.کاری که خیلی ها نخواستند و نتوانستند بکنند.البته این امکان دیگر نیست اما به هر حال قضیه این است که افتخاری با این همه تفاصیل انقدر کار در خور توجه دارد که اگر کارهای باری به هر جهتی را که انجام داده است کنار بگذاریم/ باز هم تعداد اثار قابل توجهش از میانگین کارهای یک خواننده ی کمتر از ۵۰ سال بالاتر باشد.
به هر حال افتخاری همین است. تعداد نوارهایش خیلی وقت است که از ۵۰ هم گذشته. از هر چه خوشش بیاید اجرایش می کندحق حقوقش را هم به موقع میگیرد چرا که ناشران به دنبال اویند. برای خلق اثار هر چه بیشتر از هنرمندان قدیمی تجلیل و دستگیری می کند و در این راه از ابرویش خرج می کند تا مهربان باقی بماند. البته حساب و کتاب کار را در دست دارد چرا که یک اصفهانی هیچگاه ازین مدار خارج نمی شود. لابلای کارهای ناشر پسند کارهای خوب هم می کند. خواص مخاطبانش روز بروز کمتر می شوندکه می شود نشوند. حتی عوام هم او را انگونه که بعضی وقت ها هست نمی خواهند. اما صدا صدا صدا....
با این صدا حالا حالا ها می شود ناشر ها را خوشحال کرد و ذائقه ی موسیقایی مردم را اصل گرفت نه انچه یک هنرمند طراز اول باید به مردم بدهد.
البته همه ی این ها را گفتیم بخاطر توقعی که ازین کاراکتر داریم و گرنه افتخاری در بدترین حالت هم از متوسط بالاتر است. چه کنیم که میخواستیم او این بازار استاد محوری را چد قطبی کند. او می توانست و می تواند پرچمدار موسیقی فاخر ایرانی باشد موسیقی بر پایه ی فرهنگ ملی و موسیقایی و نگاهی امروزی و جهانی تر. خودش می گوید که دارد تجربه می کند. افتخاری حالا نزدیک ۵۰ ساله است. او حدود ۱۰ سال است که کمی رها شده است در انچه توضیح دادیم. یعنی اغاز چل چلی یک مرد.حالا تجربه هایش را کرده و می تواند در استانه ی ۵۰ سالگی همانی باشد که بزرگان ازو انتظار دارند.
البته بهانه ی این یادداشت نه سن و سال افتخاری بلکه کاست جدیدش بود به نام صیاد. با اهنگسازی مرحوم اکبر محسنی ومحدرضا چراغعلی و شعرهایی از ابوالقاسم حالت/ حسین لاهوتیان/ بهادر یگانه/ محمد علی شیرازی/ و دیگران. این کار افتخاری هم کاری است نه بد نه خوب. کارهای افتخاری در بدترین حالت هم از متوسط بالاترند و این کاست هم.
به هر حال افتخاری هنوز ۵۰ ساله نشده است.
كامنت هاي مرتبط:
(نویسنده: مدیر سایت استاد افتخاری)
سلام
در همون اول با تیتری که خواندم متوجه شدم این نویسنده(نصیری) قبل از اینکه بخواهد نقدی بر سیر کاست های منتشر شده استاد افتخاری داشته باشد به شدت به دنبال مطرح کردن نام خودش بوده است
اقا فکر کرده هر کس که به بزرگی طعنه بزند می شود معروف
غافل از ان شده است مغلوب!!!
اگر مطالب این نویسنده را با دقت بخوانید متوجه خواهید شد انقدر استدلال های بی محتوا به خورد خواننده مطلب می دهد که خواننده را خسته می کند .
شاید هم می خواست به طور ضعیف دفاع کند که باعث ضربه زدن به استاد افتخاری بشود.
یک نکته هم در مورد تیتیر مقاله ایشان بگویم که گفته اند اخرین تحریر میلیونی!!
همچین می گوید که اخرین تحریر میلیونی که انگار فقط استاد افتخاری در این کشور میلیونی کار می کند!!!!
البته این وصله ها به استاد افتخاری نمی چسبد
مگر استاد شجریان در خارج از کشور مشغول چکاری هست که صد البته مشغول پارو کردن .....
همه می دانند که دیگر خواننده های سنتی خوان هم همچون سراج و شهرام ناظری که مبلغ های بالا می گیرند .......
نویسنده سبکی در پیش گرفت که اگر دقت کنید متوجه می شوید که نوعی مغلطه به شمار می رود
نویسنده در ابتدای مطالب خواست از استاد افتخاری دفاع کند و بعد از ان کلی انتقاد کرده اند و در اخر می خواست دفاع کند
اگر دقت کنید دفاع ایشان در اول و اخر مقاله تعمدا در مقابل انتقاد ضعیف نوشته شده که قابلیت رویارویی نداشته باشد و خواننده در اخر مفهومی بالعکس می رساند یعنی انچه که خواننده در باطن می خواست به ان برسد .
که ان مفهوم جز این نمیتواند باشد که نویسنده می خواست به اعتبار استاد افتخاری در نزد طرفدارانش ضربه بزند و نقش پرنگ ایشان را در ذهن طرفدارنش کمرنگ کند.
در مورد باقی مطالب باید بگوییم به علت ضعف در چارچوب بندی مقاله ارزش نقد و بررسی بیشتر از این را ندارد که وقت تلف کردن می باشد.
البته ناگفته نماند در هر خط به طور متوسط دو تا غلط املایی بود که می بایست توسط دوست گلم قبل از اینکه در روی وبلاگش بگذارد رفع می شد .....
نویسنده: مسیح
کاملا درست گفتید میلاد جان
باید این فرهنگ احترام مقابل رو همیشه به خاطر داشت .
اما متاسفانه خیلی وقتها ما آدمهای خودخواهی می شیم ...
...
این نوشته تقریبا نماینده هر دو گروه هواداران و منتقدان علیرضای عزیز می باشه که جای تامل داره ...
خصوصا از یک جمله خیلی خنده ام گرفت که نوشته بود :
.... البته حساب و کتاب کار را در دست دارد چرا که یک اصفهانی هیچگاه ازین مدار خارج نمی شود ....
احتمالا نویسنده معظم از شوخ طبعی هم بی بهره نبوده اند !!!
اما با این همه من علیرضای عزیز را از نزدیک دیده ام ... احساسم به من می گوید که او آن گونه نیست ...
و آن هم به این دلیل است که با دوستان اصفهانی به کررات برخورد نزدیک داشته ام و سادگی و بی پیرایگی علیرضای عزیز زبان زد خاص و عام است .
...
میلاد جان پوستر ها مثل همیشه زیبا و شاهکار بودند ...
دست گل ات درد نکنه ...
نویسنده: مصطفی
سلام میلاد جان
بسیار جالب بود ولی چنان هم بد نبود بیشتر شبیه یک شوخی بود و نه نقد.
نویسنده: مهدی
سلام میلاد جان.........کلمه نقد را نمی توان برای این نوشته درست دانست...چون نه نتیجه گیری دارد نه حرفی برای گفتن ...بیشتر از این شاخه به آن شاخه پریدن بود..........نه حرفی برای گفتن داشت و نه نظری جز برخی پراکنده گویی ها........به هر حال اینکه صدای افتخاری بی نظیر است...شکی نیست ...یا تحریر یا صدای استاد رنگی زیبا...پر نشاط...گیرا دارد باز هم شکی نیست.........پرکاری یک هنرمند با این سطح بالای کار و اوج هنر نشان از توانمندی بی همتای اوست.....نه چیز دیگر....
نویسنده: ليلا
تقريباً يه آرشيو ، از آن چه در اين دو سال در مطبوعات گذشت ، بود نه يه مقاله كه علي الاصول بايد حرفي براي گفتن داشته باشه
نویسنده: مستانه
اشکال کار همه این منتقدان این است که یک خط کش به نام شجریان گرفته اند دستشان و همه را با آن اندازه می گیرند!!!
آقایان اگر کسی نخواهد مثل شجریان باشد باید چه کسی را ببیند؟!!!!
اگر خواننده ای بخواهد متفاوت باشد گناه کرده؟
یا اگر نخواهد سبک و سیاق تکراری و کسل کننده موسیقی قاجار را تکرار کند باید محاکمه شود؟
همه میدانیم و میدانید که افتخاری برای موسیقی ما یک گوهر است.
هر چه شما منتقدان بگویید با هر نیتی که باشد باز هم هیچکس برای این مردم افتخاری نخواهد شد.مطمئن باشید!
نویسنده: شبان عاشق
سلام دوست گرامی .
ممنون از گذر و نظرتون .
به نظر من مسئله رو باید از ((ریشه)) حلش کرد .
یعنی نباید به یه عده کج فهم که خوب و بد خودشونو هم تشخیص نمیدن اجازه داد که بیان و در مورد عشق میلیونها انسان اظهار فضل کنند !!!!!!
کار از ریشه خرابه .
عشق به افتخاری عشق به والاترین هنرهاست .
(قصد خاصي نداشتم . قضاوت با شماست . در اين مورد يك ضرب المثل قديمي هم داريم . نه؟!)
كتاب من : براي كلانتر صندلي بگذاريد
بالاخره کتاب من هم چاپ شد .
این درست نیست . بهتر است بگویم بالاخره همت کردم و مجموعه مینی مال هایم را جمع آوری کردم و خدا پدر فریاد شیری عزیز را بیامرزد بقیه کارها را با مساعدت مدیر نشر نگیما - جناب باقری عزیز انجام داد و کتاب رسیده است به نمایشگاه امسال.طرح جلد را طبق یک سنت خانوادگی باید بهزاد باشوی عزیز میزد اما طبق همان سنت خانوادگی بهزاد است و حل هزار مشکل لاینحل جهان و بنابر این خیلی هم خوب شد که آن غریبه ی کوچک داشت امور مهم جهان را رتق و فتق می کرد . آوا مشکاتیان عزیز و جدی و پیگیر زحمت طراحی جلد را به عهده گرفت و احتمالا این تنها نقطه ی مثبت این کتاب است جون بقیه را من نوشته ام .
این یکی از قورباغه های من است . خوب یا بد مهم نیست . مهم این است که امسال بالاخره قورتش دادم .
براي من صندلي بگذاريد