تبليغاتX
مخلفات
مینی مال ،داستان و آرشیو مطالب نشریات
نمی دانم چرا ولی امروز یاد این مینی مال افتادم که قبلا و در چنین موقعیتی نوشته بودم

 

 

فرار

يكبار ديگر همه پنجره ها را وارسي كرد. صداي پايشان كه از پله ها مي آمد ,  لحظه به لحظه شديدتر مي شد. وقتي به پشت در رسيدند براي لحظه اي صداها خاموش شد و بعد زنگ در آپارتمانش به صدا درآمد. لازم نبود از چشمي در نگاه كند. مطمئن بود خودشان هستند. چند لحظه بعد صداي زنگ ممتد شد و سپس  ضربه هايي كه به در مي خورد. سعي كرد خونسردي اش را حفظ كند. هيچ راه فراري نداشت. ديوارها احاطه اش كرده بودند و صداي شكستن در مي آمد. براي يك لحظه فكري از خاطرش گذشت و لبخندي بر چهره اش نشست. سيگاري روشن كرد , به دستشويي رفت ,  نشست و سيفون را كشيد .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 21:7  توسط آرش نصیری  |