تبليغاتX
مخلفات
مینی مال ،داستان و آرشیو مطالب نشریات

به سلامتی

من هم وبلاگ دار شدم .دقیقا یادم نیست ولی فکر کنم اقلا سه سال قبل بود که در یک شب سرد زمستانی عزمم را جزم کردم که بنشینم و یک وبلاگ راه بیاندازم .اینکار را کردم اما چه وبلاگی که همانطور نصف و نیمه باقی ماند و چند وقت بعد حتی آدرسش هم یادم رفت . مهم نیست . حتما داشتن وبلاگ ضرورتی نداشت . اما مگر حالا ضرورت دارد؟ عرض می کنم.

عرض کنم که بله .ضرورت شاید نداشته باشد اما نداشتن وبلاگ باعث می شود از جمع دوستان دور بمانی . این هم که البته قطعی نیست اما...... . اما فکر می کنم که بگویم چه شد و قال قضیه را بکنم بهتر است .

دوستی برایم اس ام اس داد که فلانی این هم آدرسم . برو وبلاگم را بخوان .نمی دانم چند روز بعد اما بالاخره رفتم و سر زدم .چه نوشته بود چندان مهم نیست .مهم این است که بسیاری از دوستان مشترکمان آنجا بودند .لینک شده بودند .احساس کردم از دایره ی دوستان جا مانده ام .ترسیدم فراموشم کنند . ترسیدم روزی برسد که فقط همان جا ها همدیگر را ببینند و من نباشم .

آمده ام .برای ما که کاری ندارد . خانه ی آخرش مطالبی را که در مطبوعات می نویسیم می آوریم اینجا. همه که همه ی روزنامه ها و مجلات را نمی خوانند . خیلی ها می آیند وبلاگ می نویسند و می خوانند.کسی را هم به خاطر به روز نکردن وبلاگش اعدام نکرده اند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 19:30  توسط آرش نصیری  |